محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4367

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دست كسان را مىگرفتند و به نزد وى مىبردند . مثنى بن معاويه گويد : وليد بيامد و در لولوه فرود آمد به حكم پسر خويش و مومل بن عباس گفت كه براى هر كه سوى آنها مىآيد شصت دينار مقررى معين كنند ، من و پسر عمويم سليمان بن محمد به اردوى وليد رفتيم مومل مرا تقرب داد و نزديك برد و گفت : « ترا پيش امير مؤمنان مىبرم و با وى سخن مىكنم تا براى تو يكصد دينار معين كند . » مثنى گويد : وليد از لولوه بيرون شد و در مليكه فرود آمد ، فرستادهء عمرو بن قيس از حمص پيش وى آمد و خبر داد كه عمرو پانصد سوار به سالارى عبد الرحمان ابن ابى الجنوب بهرانى سوى او فرستاده است . وليد ضحاك بن ايمن را كه از مردم بنى عوف بود پيش خواند و گفت : پيش ابو الجنوب رود كه در غوير بود و او را به شتاب وادارد ، سپس در مليكه پيش وليد آيد . گويد : وقتى صبح شد كسان را دستور حركت داد و بر استرى تيره رنگ به راه افتاد ، قباى حرير و عمامه حرير داشت ، پارچهء نازكى را به هم پيچيده بود به كمر بسته بود پارچهء زردى بر شانه ها داشت بالاى شمشير ، پسران سليم بن كيسان با شانزده سوار به او رسيدند ، كمى راه پيمود و پسران نعمان بن بشير با چند سوار به او رسيدند پس از آن وليد برادرزادهء ابرش با مردم بنى عامر كلب پيش وى آمد ، وليد به دو مركب داد و جامه پوشانيد . گويد : آنگاه وليد در راه برفت و به نزد تپه اى به نام مشبهه راه كج كرد . ابن - ابى الجنوب همراه مردم حمص به دو رسيد . پس از آن سوى بخرا رفت ، مردم اردو بناليدند و گفتند : « براى اسبان خويش علف نداريم . » وليد بگفت : تا يكى ندا داد كه امير مؤمنان كشتهاى اين دهكده را خريده است . گفتند : « قصيل را چه مىتوانيم كرد كه مايهء ضعف اسبان ما مىشود . » كه درهم